زندگی نامه شهید قدیر سرلک
   شهيد قدير سرلك فرمانده گردان امام حسين(ع) يكي از اين شهداي مدافع حرم است كه براي اجراي عمليات مستشاري به منظور دفاع از حرم حضرت زينب (س) و مبارزه با گروهك‌هاي تروريستي به سوريه رفته بود سرانجام در روز سيزدهم آبان سال جاري در حومه حلب به دست تروريست‌هاي داعش به شهادت رسيد. او كه از ساكنان قديمي محله شهرك رضويه بود با شهادت خود شوك بزرگي را به دوستان و هم محلي‌هاي خود داد، به طوري كه انگار خبر شهادت او رنگ و بوي اين محله را عوض كرد و همه جا غرق در ماتم شد، فقدان او در باور دوستانش نمي‌گنجد و تحملش را برايشان سخت كرده است. جسم اين شهيد بزرگوار طي مراسمي باشكوه در گلستان شهداي پاكدشت آرام گرفت. مراسم اين شهيد بزرگوار در مسجد امام سجاد(ع) شهرك رضويه برگزار شد. همچنين خانواده سردار شهيد همداني براي تسلي دل خانواده شهيد سرلك به منزل اين شهيد بزرگوار آمدند.

 

 

شهید قدیر سرلک فرمانده گردان امام حسین (ع) سپاه ناحیه شهید محلاتی دانشجوی بسیجی دانشگاه آزاد اسلامی واحد یادگار امام خمینی(ره) شهرری از دانشجویان رشته جغرافیا و برنامه ریزی روستایی بود که در مقطع ارشد مشغول به تحصیل بوددانشجوی شهید قدیر سرلک که سال‌ها با عشق و ارادت به سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین به خادمی خاندان اهل بیت عصمت و طهارت مشغول بود، هتک حرمت تروریست‌های مورد حمایت مستکبران و کشورهای مرتجع منطقه، به اماکن مقدسه در سوریه را برنتافت و برای دفاع از حرم حضرت زینب (س) راهی سوریه شد. این شهید بزرگوار سرانجام پاداش اخلاص خود را گرفت و در ماه محرم در نبرد با سرسپردگان صهیونیسم جهانی به شهادت رسید و به دیدار مولای خود حضرت ابا عبدالله(ع) شتافت.

 

 

 

 

+ ن

سلفی قبل شهادت سه مدافع حرم ایرانی در سوریه

 

 

به ترتیب از جلو به عقب: شهیدان «قدیر سرلک»، «محمدحسین محمدخانی» و «میثم مدواری»



قدير از همان كودكي گلچين شده بود

خودروي روح‌الله قرباني و قدير سرلك در نزديكي حلب مورد اصابت موشك قرار مي‌گيرد تا دو تن از مدافعان حرم حضرت زينب(س) روز 13 آبان در مبارزه با تروريست‌هاي تكفيري به شهادت برسند. ستوان يكم پاسدار قدير سرلك سال‌ها به عنوان فرمانده گردان امام حسين(ع) سپاه ناحيه شهيد محلاتي مشغول خدمت بود. سرلك از نيروهاي سپاه محمد رسول الله(ص) بود و در زمينه آموزش‌هاي نظامي و رزمي تجربه بالايي داشت و  در جريان مأموريت مستشاري  در سوريه حاضر شده بود  حالا در مقابلمان عبدالحسين سرلك پدر شهيد  قرار دارد و از پسر شهيدش مي‌گويد

 

اينطور كه دوستان آقا‌قدير مي‌گويند ايشان از همان دوران نوجواني عاشق ائمه بوده و علاقه زيادي به سفر به كربلا و بقاع متبركه داشته است. مي‌توان گفت كه همين عشق، علاقه و ارادت او را به سوريه برد؟
سال 80 آقا‌قدير تازه ديپلم گرفته بود. آمد مغازه و از من سؤال كرد: بابا اگر بخواهم كربلا بروم حلالم مي‌كني؟ گفتم بله! حلالت مي‌كنم. جوابش را كه گرفت خداحافظي كرد و گفت به كربلا مي‌روم. كاروان‌مان چند ساعت ديگر حركت مي‌كند. گفتم بابا‌جان حلالت مي‌كنم ولي نگفتم الان به كربلا بروي؛ گفتم الان وضعيت مالي‌مان هم براي سفر جور نيست. گفت ان‌شاءالله جور مي‌شود. اصلاً فكر نمي‌كردم بخواهد به كربلا برود. گفتم تازه اول جواني‌اش است، ديپلم گرفته و دلش را به دست بياورم. آن زمان از اين صندوق‌هاي محلي داشت كه به اسمش در‌آمده بود و با پول همان به كربلا رفت. پارسال هم اربعين به كربلا رفت و ارادت خاصي به امام حسين(ع) داشت. شهريور امسال قدير 30 سالش تمام شد. قدير به اهل بيت علاقه زيادي داشت و يك بچه هيئتي بود. هر جا هيئت برپا بود قدير يكي از ميانداران و علمداران هيئت بود. بيشتر از 15 سال در خانه خودمان هيئتي به نام هيئت حضرت علي اصغر(ع) برپا ‌كرده بود و بچه‌محل‌ها از بچه شش ساله تا جوانان را در هيئت جمع مي‌كرد. براي بچه‌ها كادو مي‌خريد و به روحاني هيئت مي‌داد كه اينها را به بچه‌ها براي آمدن به هيئت بدهد. تشويق‌شان مي‌كرد و وضو گرفتن را بهشان ياد مي‌داد. بچه‌ها را به هيئت جذب مي‌كرد. البته بسياري از اين بچه هيئتي‌ها صاحب زن و بچه شده‌اند ولي همچنان انس و الفت‌شان را با هيئت حفظ كرده‌اند. زماني كه اين بچه‌ها پنج‌، شش ساله بودند با چادر هيئت درست كرده بودند و وارد مدرسه كه شدند هيئت راه افتاده بود. آقا‌قدير خودش رفت هيئت را ثبت كرد و اين هيئت در خانه‌مان برپا مي‌شد. روحاني برايشان سخنراني مي‌كرد و الان نسل جوان‌تر عضو اين هيئت شده‌اند و راه قدير را ادامه مي‌دهند.

پس همين عشق و علاقه ايشان را آماده هر كاري براي دفاع از حرم اهل بيت كرده بود؟

قطعاً! هيچ شكي در اين نيست كه اگر عشق و علاقه به اهل بيت در دلش نبود به سوريه نمي‌رفت. سال 79 من يك پسر جوان 24 ساله از دست دادم. بعد از فوت او دلمان خيلي شكست. قدير مي‌دانست كه ما دلشكسته هستيم ولي آنقدر عشق و علاقه به انبيا در دلش بود همه اينها را فراموش كرد. حتي مادرش ناراحتي اعصاب گرفت. آن خانه را به مستأجر داديم و خودمان جاي ديگر مستأجر شديم. با تمام اين احوالات قدير دنبال عشق و علاقه‌اش بود. يك لحظه هم بدون وضو راه نمي‌رفت. خيلي به دينش وابسته بود. اصلاً اينگونه نبود كه بگوييم چند نفر به سوريه رفته‌اند و حالا قدير را جو گرفته كه به سوريه برود. قدير با عشق پايش را به خاك كشور سوريه گذاشت.

غير از آقا قدير و برادر مرحوم‌شان پسر ديگري داريد؟

يك پسر ديگر دارم.

حاج‌آقا فكر مي‌كنيد دليل اين عشق و علاقه وافر آقا‌قدير به اهل بيت از همان سن پايين چه بوده است؟

خداوند مهري در دل بعضي از اين بچه‌ها مي‌گذارد كه از همان زمان كه به دنيا مي‌آيند از بقيه آد‌م‌ها سوا مي‌شوند. به نظرم عشق و محبتي كه در دل قدير بود خدايي بود. خداوند از همان زمان تولد عشق را در دلشان مي‌كارد تا راهشان از بقيه جدا شود. طوري نبود كه عشق و علاقه‌اش به شهادت و اهل بيت يك روزه در دلش بيفتد. مي‌دانيد نسل جوان راه‌هاي زيادي روبه‌رويشان است و همين انتخاب را برايشان سخت مي‌كند. براي بعضي‌هايشان خيلي سخت مي‌شود كه راه خدا را انتخاب كنند. خداوند جواناني مثل قدير را از قبل انتخاب كرده است.

شما در پيدا كردن مسير زندگي قدير كار خاصي انجام داديد؟

بالاخره ما تشويقش كرديم ولي 99درصد خودش راهش را پيدا كرده بود. قدير در هفت سالگي جذب بسيج شد. همان زمان درجات معنوي‌‌اش را از مسجد امام سجاد(ع) به دست آورد نه از داخل كوچه. قبل از آن هم از وقتي زبان باز كرد خودش را داخل مسجد ديد. قدير پاي منبر بزرگ شد و يك بچه‌منبري بود. هميشه پاي سخنراني روحاني بود. الان اگر از كل شهرك سؤال كنيد بچه‌هاي من را مي‌شناسند. من سه پسر و دو دختر داشتم و اگر از هم‌محلي‌ها بپرسيد همه بچه‌هايم را از نظر دين و ايمان تأييد مي‌كنند. بچه‌هايم در تشويق و راهنمايي ديگران به دين و مذهب كم نگذاشتند. كل خانواده من پيرو خط امام هستند. حتي بعد از ازدواج مسيرشان را جدا نكردند و با وجود مشغله‌هاي زياد راهشان را ادامه دادند. روزي كه براي آموزشي به تبريز اعزام شد من و مادرش او را تا دم پادگان برديم. دستش را گرفتم گفتم اگر بخواهي در خدمتت كم بگذاري نمي‌بخشمت. گفتم براي اسلام خدمت پاك كن. طوري خدمت نكني كه خيانت در امانت شود. خدا را شكر او هم سر به راه بود. اگر از همكارانش بپرسيد همه‌اش در حال كار بوده. در ماه 15، 16 روز مأموريت به استان‌هاي ديگر براي آموزش و راهنمايي مي‌رفت.

وقتي قدير قصد داشت به عنوان يكي از مدافعان حرم به سوريه برود نظرش را به شما گفت؟

چون مي‌دانست ما دلشكسته هستيم اصلاً حرفي درباره رفتنش به سوريه نگفت. ولي هر زمان كه به خانه‌مان مي‌آمد به مادرش مي‌گفت: برايم دعا كن مرگم با شهادت باشد. به شوخي به او مي‌گفتم عزيز من جنگ تمام شده. مي‌گفت افسوس كه در هشت سال جنگ تحميلي من نبودم. ولي باز خدا را شكر مي‌كنم الان دفاع ديگري هست. مي‌گفت دفاع از كجا؟ مي‌گفت دفاع از حرم زينب. خيلي درباره رفتنش به ما چيزي نمي‌گفت و اينگونه كه دوستانش مي‌گويند براي بار هفدهم يا هجدهم به سوريه رفته بود. در تهران هم چند دوره نظامي گذرانده بود و چند گردان دستش بود و فرمانده گردان امام حسين(ع) بود. مسئوليتش زياد بود. صبح كه به سركار مي‌رفت 12 شب به خانه مي‌آمد. من به او مي‌گفتم تو چند شيفت حقوق مي‌گيري كه تا الان سركار مي‌ماني؟ مي‌گفت به‌خدا حقوق همان يك شيفت را مي‌گيرم. مي‌گفت من در هفته يك روز به دانشگاه براي درس خواندن مي‌روم و بايد پنج برابر كار كنم تا اين يك روز جبران شود تا لقمه‌اي كه براي خانواده‌ام مي‌آورم حلال باشد و فردا پيش حضرت زهرا شرمنده نباشم.

اگر شما از همان اول مي‌فهميديد كه قدير به سوريه مي‌رود با رفتنش موافقت مي‌كرديد؟

بله!

يعني مشكلي با شهادت و از دست دادن پسر ديگرتان نداشتيد؟

هيچ مشكلي نداشتم. خون بچه من از خون بچه‌هاي مردم كه رنگين‌تر نبود. مگر كسي كه سه، ‌چهار بچه به جبهه فرستاده يا تك فرزندش به سوريه رفته با من فرق مي‌كند. دل‌هايمان يكي است. شهادت با مرگ تفاوتش از زمين تا آسمان است. من داغ ديده بودم و دوست داشتم پسرم دور و برم باشد ولي قدير هدف داشت و دنبال هدفش بود. سال 80 كه به كربلا رفت چهار نفر از تشنگي و شدت گرما جانشان را از دست دادند. آن زمان تازه راه كربلا باز شده بود و مي‌دانستم كه رفتن قدير چه خطراتي دارد ولي چون مي‌دانستم راه بچه‌ام راه خوبي است با رفتنش موافقت كردم. در راه خدا چه زنده بماني چه شهيد شوي باز هم پيروز خواهي بود.

با اينكه متأهل بود و شرايط شما و مادرش را هم مي‌دانست رفتن به سوريه براي خودش سخت نبود؟

قدير كلاً از مسائل دنيوي دل كنده بود. با وجود اينكه يك حقوق‌بگير بود من بارها حركت‌هايي از او ديده بودم كه براي من كه پدرش هستم در توانم نبود چنين كارهايي انجام دهم. خودش را فداي دين كرده بود. راه و هدفش مشخص بود. مال دنيا برايش ارزشي نداشت. لقمه‌اي هم كه داشت دوست داشت با دوست و آشنا تقسيم كند. بگذاريد از امانتداري‌اش بگويم. يك روز تلفن خانه‌مان زنگ خورد و من دنبال خودكار براي يادداشت مي‌‌گشتم و پيدا نكردم. سه خودكار داخل كيف قدير بود و او خودكارها را به من نداد تا شماره‌ها را يادداشت كنم. مي‌گفت اينها امانت پايگاه است. گفتم طرف ميلياردي مي‌برد بعد تو فكر خودكار هستي. گفت هر كس را داخل قبر خودش مي‌گذارند. گفت اگر فردا پيش حضرت زهرا(س) مي‌آيي و جواب مي‌دهي من سه خودكار را به شما مي‌دهم. خداوند اين بچه‌ها را گلچين مي‌كند. من اگر 10 پسر ديگر مانند قدير داشته باشم باز هم در راه خدا مي‌دهم.

از شهادتش چطور باخبر شديد؟

آقا قدير چون مسئول هيئت بود قرار بود اول محرم براي هيئتش بيايد. وقتي به او زنگ زديم گفت چند تا از بچه‌ها آمده‌اند و بايد آموزش‌شان بدهيم. همان موقع آقا‌قدير تيري به دستش مي‌خورد و مجروح مي‌شود و به تهران برنمي‌گردد. ما از مجروحيتش اطلاع نداشتيم. سه‌شنبه عكسش را با گوشي‌هاي جديد براي خانمش فرستاد و گفت من پيش آقا‌اباالفضل(ع) شرمنده‌ام، آقا اباالفضل دو دستش را از دست داد و من يك دستم را. فردايش به شهادت مي‌رسد و پنج‌شنبه خبر شهادتش را به ما دادند. چند عكس با شهيد همداني گرفته بود و پيغام داده بود سردار همداني به من يك مأموريت داده تا تمامش نكنم برنمي‌گردم تهران. فقط همسرش در جريان بعضي از سفرهايش به سوريه بود. يكي از ياران سردار همداني بود.

نبودش با اين پر‌كاري و تلاش خيلي محسوس است؟

جانشين لشكر وقتي به اينجا آمد گفت من مي‌دانستم بالاخره آقا‌قدير يك روز شهيد مي‌شود فقط ‌اي‌كاش آقا‌قدير سه، چهار سال بيشتر مي‌ماند و براي مملكتش كار مي‌كرد. همكارانش مي‌گفتند قدير كارهاي فرهنگي زيادي در منطقه يافت‌آباد انجام داده است. ماه رمضان اينجا بوده و روزه‌هايش را اينجا گرفت. يك روز آپانديسش عود كرد و ما او را در بيمارستان بستري كرديم و عمل شد. يكي از هم‌تختي‌هاي آقا‌قدير از رزمندگان زمان جنگ بود و آمده بود كمرش را عمل كند. صحبت از هيئت و جنگ مي‌كرد و آقا‌قدير هم لذت مي‌برد. من كنار آقا‌قدير نشسته بودم به آقا‌قدير گفت شما كارتان چي هست؟ تا من آمدم بگويم پسرم سپاهي است گفت من در سپاه پيمانكار و گچ‌كار هستم. آن بنده خدا خنديد و پيشاني قدير را بوس كرد و گفت من هم در سپاه گچ‌كار بودم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 15:4  توسط مریم ایافت  |  نظر بدهید

پاسدار رشید اسلام

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 15:1  توسط مریم ایافت  |  نظر بدهید

شهید از منظر دوستان

علی فیروزی (دوست شهید): شهید سرلک برخلاف برخی جوانان امروزی که کار خود را هم به گردن دیگران می‌اندازند، در کار کردن بسیار فعال بود، معرفت از اخلاق و رفتار شهید سرلک می‌بارید من همچون قدیر بسیار کم دیده‌ام، همیشه تلاش می‌کرد به دیگران احترام بگذارد.
بچه‌های محل را در پایگاه بسیج دور هم جمع می‌کرد می‌گفت ما باید کاری کنیم که این بچه‌ها دلخوشی داشته باشند و این کار را ادامه دهند، پایگاه بسیج محیط سالمی دارد و ما باید بچه‌ها را جذب بسیج کنیم.
به وفای به عهد بسیار پایبند بود، اگر قرار بود کاری را انجام دهد حتما به موقع انجام می‌داد، بسیار امربه ‌معروف و نهی‌ازمنکر می‌کرد، هر جا که مورد خاصی می‌دید با مهربانی و عطوفت تذکر می‌داد. در تذکر دادن با هیچ کس رودربایستی نداشت.

 

 

اکبر ملکی (دوست شهید): از ویژگی‌های بارز شهید بزرگوار قدیر سرلک اخلاص ایشان بود؛ حضور این شهید بزرگوار در هیئات مذهبی و پایگاه‌های بسیج با حضور دیگر عزیزان متفاوت بود شهید سرلک سعی می‌کرد همیشه با وضو وارد جلسات اباعبدالله الحسین(ع) شود. حضور قلب ایشان در جلسات کاملا احساس می‌شد.
به نماز اول وقت بسیارمقید بود، یکی از خاطراتی که بنده از ایشان دارم این است، زمانی که صدای اذان بلند می‌شد این شهید از همه زودتر وضو می‌گرفت و برای نماز آماده می‌شد.
خدمت به مردم و دستگیری کردن از آنها از دیگر ویژگی‌های بارز این شهید بود، همین اواخر یکی از دوستان از ایشان تقاضای کمک کرده بود با اینکه برای این شهید بزرگوار سخت بود اما آن فرد را نا امید نکرده و هر کمکی که می‌توانست انجام داد تا مشکل فردی که از او درخواست کرده بود حل شود. این ویژگی‌ها می‌توانند برای ما الگو باشند چرا که شهدا راهی را طی کرده‌اند که آخرتی جز سعادت نداشت. شهدای امروز ما که خودشان را فدای حضرت زینب(س) می‌کنند کسانی هستند که مقام امام را درک نکرده‌اند، اصحاب کربلا در کنار امام بودند و امام را درک کردند بعضا حضرت اباعبدلله در کربلا حالات افراد را به آنها نشان می‌دادند اما شهدای مدافع حرم امروز حضور ظاهری امام را درک نکردند اما از عمق جان بصیرت و شناختی بسیار بالا داشتند همان طور که رهبر معظم انقلاب فرمودند وظیفه اصلی ما در این دوره شناخت دشمن و داشتن بصیرت است مدافعین حرم با بصیرت کامل در صحنه حاضر شدند.

مهدی عباسی (دوست شهید): یکی دوستان بسیجی قدیمی که همیشه به ایشان افتخار می‌کردم و از مصاحبت با او لذت می‌بردم قدیر بود. افتخار داشتم که در مقاطع و رده‌های مختلف بسیج، با او همکاری کنم. شهید سرلک هم علی‌رغم پاسدار بودن و داشتن مراتب بالای آموزشی و نظامی، همیشه با صبر و تواضع باهمه بچه‌های بسیجی همکاری می‌کرد. اوج همکاری بنده با قدیر در سالهای ۸۶ تا ۸۹ بود. در آن زمان در گردان عاشورای حوزه ۹۲۸ باهم همکاری داشتیم. از خصوصیات بارز قدیر، می‌توان به بصیرت بالای او، ولایت پذیری، تواضع، خون‌گرمی، عدم تکبر و همچنین دستگیری از مستمندان یاد کرد.
در خصوص بصیرت و ولایت پذیری او یاد خاطره‌ای افتادم که مربوط به فتنه سال ۸۸ است که تهران در تب وتاب بود و برخی از افراد قدرت تشخیص حق از باطل را از دست داده بودند. او با صلابت از آرمانهای انقلاب ورهبری دفاع می‌کرد و در اکثر اغتشاشات آن سال برای مقابله با فتنه‌گران حضور مستمر داشت.

در خصوص کمک به مستمندان هم به یاد خاطره‌ای افتادم؛ از آنجا که بنده با یک صندوق خیریه در محله رضویه همکاری می‌کردم لذا قدیر خیلی وقتها پیش ما می‌آمد و برخی افراد را برای گرفتن وام به ما معرفی می‌کرد. گاهی پیش می‌آمد که معرف‌های ایشان از نظر پرداخت اقساط دچار مشکل شده و اقساط را پرداخت نمی‌کردند. لذا خود قدیر به عهده می‌گرفت و اقساط آنها را پرداخت می‌کرد.
یک روز گفتم قدیر تو چقدر درآمد داری که این‌ها را هم خودت پرداخت می‌کنی؟ باتوجه به اینکه قبلا هم برایم تعریف کرده بود که جاهای دیگر هم ضامن شده، قسط نداده بودند و از حقوقش کم می‌کردند خندید و گفت؛ اتفاقا چند روزپیش یکی از رفقا می‌گفت که شما پاسدارها حقوق‌های خوبی دریافت می‌کنید. به او گفتم که این طور نیست. دیدم باور نمی‌کند! فیش حقوقی ام را نشان دادم. باز باور نکرد و گفت: شما یک مبلغی را می‌گیرید که در فیش حقوقی ثبت نمی‌کنند، من هم گفتم بله شما درست می‌گویید یک چیزی ما درحقوقمان داریم که در فیش قید نمی‌شود آن هم برکت است،حقوق ما پربرکت است و خدا را شکر با همان دریافتی کم هم، زندگیمان می‌چرخد.
اربعین پارسال که برای زیارت امام حسین (ع) مشرف به عتبات شدیم در حرم امیرالمومنین(ع) با قدیر مواجه شدم. زمانی که پس از نماز صبح از درب باب القبله در حال خارج شدن بودیم ایشان را دیدم که درحال جلوگیری از هجوم زوار به داخل حرم بود تا ازجان زائرانی که پس ازاقامه نماز جماعت صبح در حال خروج از حرم بودند محافظت کند.
در آن لحظه که هرکسی به فکر خود بود تا بتواند به داخل برود یا خارج شود، قدیر آنجا هم در حال ایثار و کمک به مردم بود و برای آسیب ندیدن زوار از جان خود مایه می‌گذاشت.
اخلاص و وفای به عهد ویژگی بارز شهید بود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 14:49  توسط مریم ایافت  |  نظر بدهید

نقی احمدی (همرزم شهید)

در طول چهار سال همکاری در لشکر عملیاتی ۲۷ سپاه محمد رسول الله(ص) روحیه، پشتکار، احساس مسئولیت و جدیت بالایی که نسبت به وظایف خود داشت، اورا از دیگران متمایز می‌کرد.
با اطرافیان به خوبی و متواضعانه رفتار می‌کرد، زمانی که از شهید سرلک درخواست کمکی می‌شد با تمام وجود سعی و تلاش خود را برای کمک به همکاران به کار می‌گرفت و از کاری که در توانش بود دریغ نمی‌کرد.
به شهادت عشق می‌ورزید، در انجام تکالیفش کوتاهی نمی‌کرد، اهتمام به نماز اول وقت بیان‌کننده همین امر بود، که به ادای اول وقت این فریضه مقدس بسیار اهمیت داده و دیکران را به این امر سفارش می‌کردند.
در ابتدا شهید سرلک قصد داشت از طریق گردان ادوات به سوریه یا عراق اعزام شود اما این امر میسر نشد و به قول معروف، به صورت خود‌جوش از طریق قرارگاه امام حسین(ع) تلاش و پی گیری خودشان، قبل از اینکه این لشکر، نیرو به سوریه بفرستد به سوریه رفت؛ او اولین فردی بود که از این لشکر به سوریه رفت.
یادم می‌آید که در آن موقع که با شهید برخوردی داشتم با شوق و خوشحالی گفت که از ادوات نتوانستم بروم ولی بالاخره خودم برای اعزام نامه گرفتم. خندیدم و گفتم که ان شاءالله موفق باشید، لبخندی زد و گفت ان شاءالله شهید بشویم!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 14:44  توسط مریم ایافت  |  نظر بدهید

همرزم شهید

احمد یوسف پور(همرزم شهید): شهید قدیر سرلک یکی از برادران پاسداری بود که با درجه‌داری وارد سپاه شد و از بحث درس و دانشگاه عقب‌نیفتاد، در طول خدمت، درس و دانشگاه را در رشته برق صنعتی ادامه داد و پس از ارائه مدرکش به درجه ستوان دومی نائل شد.
شهید قدیر سرلک در لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص) خدمت می‌کرد. وقتی وارد لشکر شد، بنابر تخصص اس‌پی‌جی و راکتها، به گردان ادوات و ضد زره پیوست. در گردان ادوات و ضد زره با تلاشی که داشت تفنگ بدون عقب‌نشینی۱۰۶ که معروف به توپ ۱۰۶ است را یاد گرفت و در گردان ادوات ضد زره لشکر که با عنوان گردان ذوالفقار فعالیت می‌کنند مشغول به خدمت شد.
قدیر یک فرد بسیار توانمند و کاری بود. پتانسیل کاری‌اش بسیار بالا بود. به قدری ایشان کار می‌کردند که پرسنل زیر دستش خسته می‌شدند. می‌گفتند ما نمی‌توانیم پابه‌پای برادر سرلک حرکت کنیم؛ تا یک کار تمام می‌شود بدون هیچ استراحتی کار بعدی را شروع می‌کند. روز تعطیل برای او معنا نداشت. شهید سرلک می‌گفت تعطیلی زمانی است که انسان بمیرد! می‌گفت تعطیلی برای کسی که زنده است و نفس می‌کشد معنایی ندارد.
شهید سرلک وارد گردان‌های تازه تاسیس امام حسین(ع) شد. این گردان‌ها به این دلیل که تازه راه‌اندازی شده بودند کار بسیار زیادی داشتند. گردان ۱۱۸ یافت‌آباد را به ایشان تحویل دادند.
از جمله فعالیت‌های او این بود که برای گردان مکان تهیه کرده و ساختمان ساختند. حتی برق‌کاری آن ساختمان را هم شهید سرلک انجام داد، یک روز یکی از پرسنل شهید سرلک پیش من آمد و گفت برادر احمد می‌شود به قدیر بگویید کمی آرام‌تر کار کند، گفتم، چطور؟ گفت؛ قدیر، شب و روز ندارد از بس که کار می‌کند، ما هم خجالت می‌کشیم که همراهی نکنیم، گفتم؛ قدیر معتقد است که وقتی از دنیا رفت کار کردن را تعطیل می‌کند.
شهید سرلک خیلی علاقه داشت که به منطقه برود، دائما به دفتر ما می‌آمد و می‌گفت برادر احمد من را هم ببرید من به او‌گفتم که تو فرمانده گردانی، فرمانده لشکر به من اجازه نمیدهد که چند فرمانده گردان را باهم به همراه خود ببرم. خیلی تلاش می‌کرد که به منطقه برود فرمانده لشکر می‌گفت که قدیرباید تعدادی کار را همین جا انجام بدهد بعد از اینکه همه کارهایش را انجام داد می‌فرستیم.
یک روزآمد و گفت شما که من را به همراهتان نبردید اما خودم اقدام کردم و به زودی می‌روم، پرسیدم کجا، گفت حلب سوریه، چند بار به سوریه رفت از یکی از همرزمانش شنیدم در حالی که به دستش تیر خورده بود اما فقط دستش را بسته بود و عقب نمی‌آمد می‌گفت این عملیات که تمام شود و این شهرک را بگیریم به عقب میروم.
وقت غذا خوردن که می‌شد همه غذاها را پخش می‌کرد وقتی مطمئن می‌شد که همه غذا دارند بعد غذای خودش را می‌خورد. قدیر همانند آدم‌های خوب قصه بود اما قدیر قصه نبود بلکه واقعیت بود.
مرگ انسانها زمان مشخصی دارد؛ اگر زمان مرگ کسی فرا برسد هر جایی که باشد این امر اتفاق می‌افتد، اما بعضی از آدم‌ها چه خوب بهشت را می‌خرند. برای رزمندگان لشکر ۲۷ ننگ آور است که در بستر، از دنیا بروند. برای رزمندگان ننگ است که بعد از چندین سال خدمت صادقانه به انقلاب با تصادف یا هر بهانه دیگری از دنیا بروند.
اقدام داوطلبانه شهید برای اعزام به سوریه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 14:44  توسط مریم ایافت  |  نظر بدهید

یونس سرلک (از بستگان شهید)

اولین بار قدیر مرا به هیئت برد، او مشوق من برای قرائت قرآن، اذان گفتن و مداحی بود. فکرش را هم نمی‌کردم که روزی در مراسم ختم او، همان قرآن‌هایی را بخوانم که از او آموخته بودم.
شب بیست و یکم ماه رمضان در حال آماده‌سازی وسایلی برای مراسم ختم یکی از اقوام بودیم که پس از اتمام کار و خستگی زیاد شهید تصمیم گرفت به احیا برود که حضار آن جمع گفتند با این خستگی لازم نیست دیگر به احیا بروی بگذار برای شب بیست و سوم. قدیر به من نگاه کرد و گفت که شاید آخرین شب قدری باشد که زنده هستم و به احیا رفت.
موقع رفتن به سوریه یکی از دوستانش به او گفت؛ خانواده‌ات یک بار داغ جوان (برادرت که فوت شد) را دیده‌اند به خاطر این تو بمان و به سوریه نرو اما او گفت، اگر نروم شرمنده حضرت زینب(س) می‌شوم، ما نباید امام زمان را تنها بگذاریم.
یکی دیگر از دوستان به او گفت تو یک بار رفته‌ای، دیگر بس است بمان سر زندگی و کارت باش. قدیر گفت مگر در هشت سال دفاع مقدس آن‌هایی که یک بار رفتند دیگر نرفتند؟ در آن هشت سال پس چه کسانی می‌جنگیدند؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 14:43  توسط مریم ایافت  |  نظر بدهید

مهدی سرلک (برادر همسر شهید)

همیشه هر کاری می‌خواستم انجام بدهم با آقا قدیر مشورت می‌کردم، چند روز قبل از شهادت با ایشان تماس گرفتم پرسیدم که چه زمانی برمی‌گردید، عکسی که با سردار همدانی داشتند را برای ما فرستاد و گفت؛ «من کارهای زیادی اینجا دارم، سردار همدانی قبل از اینکه به شهادت برسد به من گفت که بمانم و بچه‌ها را تنها نگذارم، من هم به سردار همدانی قول داده‌ام که بمانم و هر وقت که کارم تمام شد برگردم.»
از خواهرم شنیدم که قدیر مجروح شده، دوباره تماس گرفتم و حالش را پرسیدم گفتم دستت چطور است؟ گفت؛ چیزی نیست، حضرت ابالفضل هر دو دست‌شان را دادند من که فقط یک دستم مجروح شده! گفتم آقا قدیر برگرد! پدر و مادرت چشم انتظارت هستند. گفت؛ اگر الان بر‌گردم حضرت زینب(س) ناراحت می‌شود.
همیشه از شهادت صحبت می‌کرد، همیشه سر نماز برای شهادت دعا می‌کرد و همه آرزوی او شهادت بود. به حلال و حرام خیلی اهمیت می‌داد، هیچ وقت به بیت المال خیانت نمی‌کرد. حتی من یک بار پیاده بودم و شهید سرلک سوار بر موتور سپاه بود، به او گفتم مرا برسان گفت پیاده بیا، این موتور بیت‌المال است و من نمی‌توانم در قیامت جواب بدهم. اگر قدیر شهید نمی‌شد باید تعجب می‌کردیم.
قدیر خیلی ولایتی و پیرو خط امام بود. هیچ کس نمی‌دانست قدیر کجا می‌رود. من که از موضوع خبر داشتم یک بار گفتم تا کی می‌خواهی به اسم گرمسار و سمنان به سوریه بروی؟ می‌گفت ما اگر نرویم، امام زمان(عج) تنها می‌ماند، رهبر ما تنهاست.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 14:42  توسط مریم ایافت  |  نظر بدهید

پیمان سرلک (برادر شهید)

این دو بار آخری که آقا قدیر سوریه می‌رفت من در جریان بودم. دفعه اول که برگشته بود گوشش در انفجار آسیب دیده بود. پدر و مادرم از این جریان اطلاع نداشتند. برگشته بود که گوشش را درمان کند، اما هنوز گوشش بطور کامل خوب نشده بود که می‌گفت؛ می‌خواهم برگردم. من ‌گفتم؛ «تو دین خود را ادا کرده‌ای! ما بعد از فوت برادرمان داوود، دوران بدی را سپری می‌کردیم؛ پدر و مادر و همسرت خیلی نگران تو هستند.» هر چه می‌گفتم منصرف نمی‌شد. فقط می‌گفت من باید بروم.
در همین اوضاع و احوال بود که آپاندیسش عود کرد و آپاندیسش را عمل کرد. هنوز بخیه‌هایش را نکشیده بود که می‌گفت باید بروم. فقط حرف رفتن را می‌زد. وقتی من مخالفت می‌کردم می‌گفت ما اگر آنجا نجنگیم باید در مرزهای خودمان بجنگیم و این بار آخری بود که رفت و به شهادت رسید.
خواهر شهید: آن زمانی که آقا قدیر آپاندیسش را عمل کرده بود ما یک هفته پیش ایشان بودیم. بعد از یک هفته که کمی حالش بهتر شده بود به خانه خودشان رفت. فردای آن روز، اول صبح با او تماس گرفتم که حالش را بپرسم. گفت؛ در راه سرکارهستم. گفتم مگر بخیه نداری برادرم، بخیه‌ها عفونت می‌کند. گفت نه خواهر جان بادمجان بم آفت ندارد!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 14:41  توسط مریم ایافت  |  نظر بدهید

شهید از نظر همسرش

شهادتش به نذری که دو سال پیش با رفقایش کردند برمی‌گردد؛ یک هیئت، زیارت عاشورا برپا کردند و فقط از اهل بیت (علیهم السلام) شهادت را طلب می‌کرد. همیشه دعای بعد از نماز هایش این بود که مرگش با شهادت رقم بخورد. یکی از خصوصیات اخلاقی بارز شهید این بود که در کارهایش اخلاص زیادی داشت و معتقد بود که هر کاری را باید به نحو شایسته انجام دهد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 14:40  توسط مریم ایافت  |  نظر بدهید

خاطراتی از زبان مادر شهید

همیشه می‌گفت مادر برای برآورده شدن آرزوهایم دعا کن، آرزوی من شهادت است دعا کن که شهید بشوم، آخرین باری که با من تماس گرفت پرسیدم؛ کجایی؟ ما خیلی چشم انتظارت هستیم! خیلی دلتنگش می‌شدیم؛ هر سوالی که از قدیر می‌پرسیدم فقط می‌گفت توکل بر خدا. به من نگفت که کجاست و کجا خدمت می‌کند. ما از همه کارهای قدیر بی‌اطلاع بودیم. فقط می‌گفت در گرمسار سربازها را آموزش می‌دهد.
همیشه به من و پدرش احترام می‌گذاشت و وقتی ما داخل اتاقی می‌شدیم به احترام ما تمام قد می‌ایستاد ودست ما را می‌بوسید. حتی گاهی پاهای من را می‌بوسید.اخلاقیات بسیار خوبی داشت و هرگز در این سال‌ها ما را رنجیده خاطر نکرد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 14:40  توسط مریم ایافت  |  نظر بدهید

عبدالحسین سرلک (پدر شهید)

تمام ۳۳ سال عمر قدیر خاطره است، به یاد دارم وقتی به تازگی دیپلم گرفته بود، آمد و از من حلالیت طلبید و اجازه گرفت به کربلا برود، همان روز رفت. من باورم نمی‌شد که به تنهایی برود،عاشق امام حسین و اهل بیت بود و همیشه آرزوی کربلا را در سر داشت.
در تمام این مدتی که قدیر در پادگان‌ها و هیئت‌ها فعالیت می‌کرد فقط به دنبال راه شهادت بود، راه قدیر از راه ما جدا و آرزویش فقط شهادت بود. او کسی بود که تحت هیچ عنوانی از بیت المال استفاده نمی‌کرد حتی همسرش را سوار ماشین بیت المال نمی‌کرد.
خیلی برای کارهای پادگان تلاش می‌کرد، گاهی من می‌گفتم مگر شما پادگان را کنترات گرفته‌ای که جای چند نفر کار می‌کنی؟ می‌گفت؛ پدرجان! من یک روز در هفته را به دانشگاه می‌روم باید در طول هفته آن قدر سر کار بمانم و کار کنم که آن یک روز را جبران کنم تا لقمه‌ای که به خانه می‌آورم حلال باشد.
به یاد دارم که یک روز قدیر پیش من آمد و گفت وقتی سردار کاظمی می‌خواست به ماموریت برود من رفتم و با ایشان عکس گرفتم، سردار کاظمی گفت بچه‌ها من که شهید نشدم اما هر کسی که با من عکس گرفته شهید شده است، هر چیزی که نوید شهادت می‌داد قدیر را خوشحال می‌کرد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 14:39  توسط مریم ایافت  |  نظر بدهید

بسیجی پاسدار

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 14:37  توسط مریم ایافت  |  نظر بدهید

تشییع پیکر شهید مدافع حرم قدیر سرلک (عکس)

 

    بازگشت